Learn English with English, baby!

Join for FREE!

Social_nav_masthead_logged_in

English Forums

Use our English forums to learn English. The message boards are great for English questions and English answers. The more you contribute, the more all members can practice English!

:  

Life Talk!

فروم ایرانی های دوست داشتنی

ezadmehr

ezadmehr

Iran, Islamic Republic Of

سلام دوست من و هم وطن دوست داشتنیFlower


خلاء یه صفحه برای ایرانی های سایت احساس میشد


امیدوارم استقبال بشه
631821_Laie_82.gif

10:59 PM Dec 09 2012 |

The iTEP® test

  • Schedule an iTEP® test and take the official English Practice Test.

    Take Now >

ana karnia

ana karnia

Iran, Islamic Republic Of


کودکی به مامانش گفت: من واسه تولدم دوچرخه می‌خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت: آیا حقته که این دوچرخه رو واسه تولدت بگیریم؟ بابی گفت: آره.

مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.



نامه شماره یک

سلام خدای عزیز

اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.

دوستدار تو – بابی

بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه، کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمیاد. برای همین نامه رو پاره کرد.

نامه شماره دو

سلام خدا

اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.

بابی

اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پاره اش کرد.

نامه شماره سه

سلام خدا

اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.

بابی

بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پاره اش کرد. تو فکر فرو رفت. رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.

بابی رفت کلیسا. یه کمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مریم مقدس رو دزدید و از کلیسا فرار کرد.

بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.

نامه شماره چهار

سلام خدا

مامانت پیش منه! اگه می خواهیش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.

بابی


 

08:50 PM Jul 02 2014 |

ana karnia

ana karnia

Iran, Islamic Republic Of

vaghan enghadar ghadimi bud?! bashe chashm azizam

09:01 PM Jul 02 2014 |

ana karnia

ana karnia

Iran, Islamic Republic Of

خخخخخخ

09:12 PM Jul 02 2014 |

Hazelgirl

Hazelgirl

Iran, Islamic Republic Of

شعری زیبا به چندین زبان زنده و مرده دنیا ترجمه شده است…



arabic

فی ربیع العام الماضی کنا قد ذهبوا جمیعا للحج
حین یعود، وفتاة جمیلة النوع الذی کان معنا.
کان قلبی التسول لی :
“اذهب، وقل لها أحبک….. لها أیا کان یرید أن یکون، یکون! وماذا یرید أن یقول، ویقول”!
قلت لقلبی سرا، وأنا سمعت هذا فی الرد :
“بوی! کیف أنت جاهل! جئت للحج أو للغمز؟”

german
Im Frühjahr letzten Jahres waren wir alle für Wallfahrt gegangen
Während zurück, hübsch und freundlich Mädchen, das war mit uns.
Mein Herz war mir zu betteln:
“Geh, sag ihr, ich liebe sie ….. was auch immer sein werden! Und was sagen will, sagen will!”
Ich erzählte meine geheime Herz, und ich hörte als Antwort:
“Junge! Wie Sie unwissend bist Du gekommen, Pilgerfahrt oder liebäugeln?”

french
Au printemps l’année dernière nous étions tous partis pour le pèlerinage
Bien que le dos, jolie et gentille fille qui était avec nous.
Mon cœur était pour me supplier de:
«Allez, lui dire que je l’aime ….. tout ce veut être, l’être! Et ce qui veut dire, mot à dire!”
J’ai dit à mon cœur secret, et j’ai entendu cela à la suite:
«Boy! Comment vous êtes ignorants! Vous venez de pèlerinage ou à lorgner?”

italian
Nella primavera dello scorso anno eravamo andati tutti al pellegrinaggio
Tempo fa, bella e gentile ragazza che era con noi.
Il mio cuore era pregandomi di:
“Va ‘, dille che io amo lei ….. qualunque cosa vuole essere, essere! E che cosa vuole dire, dire!”
Ho detto al mio cuore segreto, e ho sentito questo in risposta:
“Ragazzo! Come sei ignorante! venite per pellegrinaggi o ad occhieggiare?”

Korean
모든 순례에 대한 봄에는 작년에 우리가 있었을 사라
수개월 전에, 예쁘고 친절한 소녀 누가 우리와 함께했다내 마음이 나를 위해 구걸했다 :
“말해, 가서 그녀를 난 뭐든간에 있어야 해! 그리고 무슨 말을,하고 싶은 말은 싶은 그녀 ….. 사랑해!”
내 비밀 마음을 얘기, 그리고 대한 응답으로이 말씀을 듣고 :


“이봐! 당신은 무식한 방법이야!거나 순례 온 추파를 던지다가?”





Spainish
En la primavera del año pasado estábamos todo se ha ido de peregrinación
Tiempo atrás, muy amable y una niña que estaba con nosotros.
Mi corazón me pedía:
“Ve, dile que la amo ….. lo que quiere ser, ser! ¿Y qué quiere decir, por ejemplo!”
Le dije a mi corazón secreto, y oí esto en la respuesta:
“Muchacho! ¿Cómo estás ignorantes! Usted viene de peregrinación o comerse con los ojos de?”

english
In spring last year we were all gone for pilgrimage
While back, pretty and kind girl who was with us.
My heart was begging me to:
“Go, tell her I love her ….. whatever wants to be, be! and what wants to say, say!”
I told my secret heart, and I heard this in response:
“Boy! how you’re ignorant! you come for pilgrimage or to ogle?”

Russian
Весной прошлого года мы все пошли на паломничество
Некоторое время назад, довольно и вид девушка, которая была с нами.
Мое сердце было просил меня:
“Пойди, скажи ей, что я ее люблю ….. все хотят быть, то быть! А что хочет сказать, говорю!”
Я сказал мою тайну сердца, и я услышал это в ответ:
“Мальчик! Как вы невежественны! Вы приходите на паломничество или строить глазки?”

Chinesse
在去年春天,我们都去朝圣前阵子,漂亮,善良的女孩谁是我们的。
我的心哀求我:
“去,告诉她我爱她想要什么…..是,是!想说什么,说!“
我告诉我的秘密的心,我听到的反应是:
“小子!你如何无知!你是来朝圣或抛媚眼?“

و بالاخره فارسی:
پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم زیارت
برگشتنی یه دختر خوشگل با محبت
همسفر ما شده بود همراهمون میومد
به دست و پام افتاده بود این دل بی مروت
میگفت بروووو بهش بگوووووو
آخه دوسش دارم
میگفت بگو
هرچی میخواد بشه بشه


هرچی میخواد بگه،بگه!


راز دلم رو گفتم اینو جواب شنفتم


تو زواری پسرچقد نادونی اومدی به زیارت یا که چشم چرونی


......

10:13 AM Jul 09 2014 |

Hazelgirl

Hazelgirl

Iran, Islamic Republic Of

و خداوند سکوت را آفرید


سکوت، یعنی گفتن در نگفتن،


یعنی مقابله با شهوت رام نشدنی حرف، یعنی تمرین برگشتن به دوران جنینی و شنیدن انحصاری لالائی قلبِ مادر در تنهائی محض.


هر سکوتي، سرشار از ناگفته ها نيست، بعضي وقت ها، سرشار از خجالتِ گفته هااست.


سکوت در مکالمه تلفنی، یعنی تردید یا مزاحمت، یا شرم.


موسیقی، یعنی سکوت بعلاوه سکوت های شکسته شده ی موزون.


سکوتِ عاشق در جفای معشوق، یعنی پاس حرمتِ عشق.


سکوتِ مظلوم، يعني نفريني مطلق و ابدي.


سکوتِ محکوم بي گناه، يعني بغض، آه، گريه درون.


سکوتِ شاهد، يعني شهادتِ دروغ، موقع خواب و استراحت و تعطيلي وجدان.


سکوت، در خود گريه دارد ولي گريه، با خود سکوتي ندارد.


بعضي سکوت را به رشوه اي کلان مي خرند و با سودي سرشار، به اسـم حق السکوت، مي فروشند.


بعضـــي بـــا سکوت آنقدر دشمنند که حتي در خواب هم آنرا با پريشان گوئي مي شکنند.


آزار دهنده ترين سکوت، وقتي است که دروغ مي گوئي و مخاطبت در سکوتي سنگين، فقط نگاه مي کند.


سکوتِ وداعِ واپسین دیدار دو دلدار، همیشه مرطوب است.


سکوتِ آرام کتابخانه، يعني رعدوغرش نهفته ي تمامِ حرفهاي فشرده ي عالم، درپيش از اين.


سکوتِ در بیمارستان، بهترین هدیه ی عیادت کنندگان است.


آدم، بسیاری حرف ها را که می شنود، آرزو می کند کاش بشر گنگ و ساکت بود.


آنان که حرمت سکوت را پاس مي دارند، بيش از حرّافانِ حرفه اي، به بشر اميدواري مي دهند.


غيرقابل درک ترين سکوت، متعلق به معلم ادبيات پيري است که،


شاگرد قديمش را در حال غلط خواندن گلستان سعدي از تلويزيون مي بيند.


سينماي صامت، پر از سکوتی گويا و خنده دار بود.


آدم هاي ترسو، براي فرار از سکوت، با خود حرف مي زنند.


وقتی خدا بخواهد فساد کسی را برملا کند، نعمتِ سکوت را از او سلب می کند.


سکوتِ قاضی، رعب آورترین سکوتِ زمینی است، وقتی بدانی گناهکاری.


سکوتِ یک محکوم به مرگ، پر از پشیمانی لزج است.


خیالتان آسوده، سکوتِ مرگ، سرد و منجمد است، ولی شکستنی نیست.


در گورستان، فقط در ساعات معینی که ارواح به میهمانی می روند، سکوت برقرار است.


تابلوهای جهت نما، در خیابان و جاده ها، در سکوتی بی ادعا، عابران را راهنمائی می کنند.


بعضی، بلدند با تمام وجود مدت ها ساکت باشند، حیف که زبانشان آخر همه را به باد می دهد.


تمام مردم جهان، با یک زبان واحد سکوت می کنند، ولی به محض باز کردن دهان از هم فاصله می گیرند.


ایرانی ها، از قدیم معنی سکوت و سخن بخردانه گفتن را خوب بلدند، اشکال فقط در استفاده گاه و بیگاه از این دو نعمت، به جای هم است.


کرو لال ها، در سکوتِ محض با هم حتی پرچانگی هم می کنند.


تاکنون، هیچ مترجمی پیدا نشده که بتواند سکوت را، از زبانی به زبان دیگر ترجمه کند.


زیر زمین خانه های قدیمی تمام مادر بزرگ ها، سرشار از سکوتِ ترشی سیر، انار خشکیده، سرکه ی انگور، عروسک ها و دوچرخه دوران بچگی است.


سکوت، خیلی خیلی خوب است، اما نه هر سکوتی.


بعضی، قادرند تا لحظه مرگ، سکوت کنند، به شرطِ آنکه حق السکوتِ قابلی در قبالش گرفته باشند.


آدم های خسیس، ممکن است بی بهانه حرف بزنند، ولی بی بها، سکوت نمی کنند.


در آخرت، تو را به خاطر حرفهای نسنجیده، ممکن است مجازات کنند، ولی سکوتِ بی جایت را، هرگز نمی بخشایند.


سکوت را با هر چیزی می شود شکست، ولی با هر چیزی نمی توان پیوند زد.


سکوت، حتی از نوع مطلق اش در نهایت شکستنی است.


دفاترِ سفید و بی خطِ نو، مثل نوارِ خام، مملو از سکوتند.


قطعاً یکی از راههای تحمل ِزندگی، پناه بردن به سکوت است.


 


سکوت ساحل واقعا زیباست و سکوت زمانیکه یه نوای زیبا به گوش میرسه و همه ی وجود آدم رو در بر میگیره …


سکوت؛ در آن می توان شکفت، شکست، خندید، بارید، ترسید، شنید.


در او می توان نشست و هیچ نگفت و تنها در سکوت است که می توان فاصله ها را با گوهر خیال، پیوند داد.


 



راستی چه زیباست سکوت؛ این واژه پر از فریاد… 



 


10:37 AM Jul 11 2014 |

asemon1996

asemon1996

Iran, Islamic Republic Of

İmage

08:55 AM Jul 15 2014 |

asemon1996

asemon1996

Iran, Islamic Republic Of

İmage

08:57 AM Jul 15 2014 |

00ted

00ted

Iran, Islamic Republic Of

خیلی باحاله من فکر میکردم فقط میشه انگلیسی اینجا چیزی نوشت.


10:07 AM Jul 15 2014 |

ana karnia

ana karnia

Iran, Islamic Republic Of

یه چیزی که هیچوقت فکرش نمیکردم که به این زودی بهش برسم این بو که تو این سن بشینم گاهی ناخود اگاه نفسهای عمیق بکشم …


واسه کشیدنشون حالا زود بود …!خیلی زود

09:39 AM Jul 16 2014 |

arman19940326

Iran, Islamic Republic Of

Hey dear members!Let’s speak in english please!If you wanna say something say it in english so we can both get what you gonna mean and learn some vocabularies…This is a win-win situation…believe me!come on…show your skills in english language…

11:48 AM Jul 16 2014 |